تبليغاتX
سندروس

سندروس

گزارش راديو پژواك از جلسه ی سخنرانی اكبر گنجي

جلسه ی پر تشنج سخنرانی اکبر گنجی

جمعه شب چهارم دسامبر، جلسه ی سخن رانی اکبرگنجی، روزنامه نگار و زندانی سیاسی سابق توسط گروه حامیان جنبش سبز ایران- استکهلم درمحل  ABF  این شهر برگزارشد.
دقایقی پس از شروع سخن رانی، تعدادی از حاضران در سالن که پرچم های شیروخورشید نشان دردست داشتند و یا به دورخود پیچیده بودند، شروع به خواندن سرود ای ایران و سپس دادن شعار مرگ بر جمهوری اسلامی کردند. آنها فریادمی زدند که خود توسط جمهوری اسلامی زندانی و شکنجه شده و نزدیکانشان اعدام شده اند و به این دلیل اجازه نمی دهند، اکبرگنجی که به گفته ی آنها عضو سپاه پاسداران بوده و با رژیم جمهوری اسلامی همکاری داشته، دراین شهر سخن رانی کند.

اینجا نظر چندتن از شرکت کنندگان درجلسه را درمورد تشنج پیش آمده می شنوید.
 شهرام فرزانه فر از شرکت کنندگان در جلسه، این امررا نشانه ای از عدم آشنائی افراد با دمکراسی عنوان می کند
 در اینجا می توانید نظر یکی دیگر از شرکت کنندگان را بشنوید

چند مامور پلیس و نگهبان ABF درمحل حاضربودند، اما به گفته ی آنها به این دلیل که معترضان دست به خشونت فیزیکی نزده بودند، نمی توانستند آنها را به زور از سالن خارج کنند. با این حال، اعتراض این افراد باعث ایجاد تشنج و ازجمله بحث و مشاجره ی لفظی میان آنها و دیگر شرکت کنندگان در جلسه شد. برخی از شرکت کنندگان می گفتند آنها نیز نسبت به اکبرگنجی منتقدهستند، اما آمده اند تا سخنان او را بشنوند و پرسش های خود را نیز با او درمیان بگذارند.

 گفتگو با زرگران، مسئول انتظامات جلسه پیرامون تشنج در جلسه
 حمید معصومی یکی دیگر از منتقدان به اکبر گنجی نیزممانعت از سخنرانی او را ضعف ایرانیان در شناخت دمکراسی عنوان کرد
 گفتگوی دو نفر از منتقدان به اکبر گنجی اما با دو نظر مخالف در مورد تشنج در جلسه

سرانجام پس از حدود یک ساعت توقف، مسئولان برگزاری، تصمیم به تعطیل جلسه و خروج حاضران از سالن گرفتند.
پس ازآن اکبرگنجی به ادامه ی سخن رانی خود که بررسی پی آمدهای شیوه های مختلف اقدام برای سرنگونی جمهوری اسلامی بود، پرداخت. او با توجه به نتایج انقلاب های بزرگ جهان و حتی خود ایران، راه های خشونت آمیز برای تغییر نظام را ردکرد و علاوه برآن بر رعایت اخلاق در مبارزه ی سیاسی تاکیدکرد.
 سخنرانی اکبر گنجی بعد از تشکیل مجدد جلسه

برخی از پرسش ها پیرامون مسائل مطرح شده درسخن رانی او و یا اظهارنظرهای پیشین او بود، اما سئوال هایی نیز که به گذشته ی او و همکاری اش با رژیم جمهوری اسلامی مربوط می شد، مطرح شد. یکی از شرکت کنندگان، مهشید راستی ضمن محترم دانستن بازگشت او و افرادی مانند او به سوی مردم، تاکیدکرد که آنها یک عذرخواهی به مردم بدهکارند و خواست تا برای رفع هرگونه شائبه ای، از عملکردخود درگذشته و دوران همکاری اش با رژیم عذرخواهی کند. اکبرگنجی ضمن اشاره به این که هنگام ورود به سپاه پاسداران تنها ۱۹ ساله بوده و درسپاه نیز همواره نقش منتقد و مخالف را داشته، رسیدگی به خطاهای احتمالی را به وجود دادگاهی مورد اعتماد و بی طرف در آینده مربوط دانست. درهمین زمینه و دررابطه با عضویت خود در سپاه پاسداران او به عملکرد گروه های سیاسی ازجمله سازمان مجاهدین خلق ایران و سازمان چریک های فدایی خلق ایران در آن زمان اشاره کرد که خواستار انحلال ارتش و مجهزکردن سپاه پاسداران به سلاح های سنگین برای پاسداری از انقلاب بودند. بااین حال اکبر گنجی با توجه به جو انتقلابی کشور در آن دوره وجود اشتباهاتی را از سوی خود و دیگر نیروهای طرفدار انتلاب تائید کرد.
 پرسش مهشید راستی و پاسخ اکبرگنجی

 او همچنین درپاسخ به پرسش دیگری درمورد نقش برخی از رهبران اصلاح طلب که خود در گذشته دربرابرمردم قرارداشته اند، ضمن تایید چنین وضعیتی تاکیدکرد که تمام حوادث و نیز عملکردهای این افراد را باید با توجه به شرایط موجود در آن زمان و به صورتی همه جانبه مورد بررسی قرارداد.  
 پرسش حیدر و پاسخ اکبرگنجی

 

 گفتگوی جدل آمیز چند تن از موافقان و مخالفان سخنرانی اکبر گنجی

گزارش رادیویی جلسه ی سخن رانی اکبرگنجی را می توانید روز دوشنبه ساعت پانزده از برنامه ی پژواک بشنوید.


زینت هاشمی
zinat.hashemi@sr.se   

+ نوشته شده در Sun 6 Dec 2009 0 AM توسط فریبا |


ققنوس


ققنوس ، مرغ ِ خوشخوان ، آوازه‌ی ِ جهان
آواره مانده از وزش ِ بادهای ِ سرد ،[1]
بر شاخ ِ خيزران ،
بنشسته است فرد .
بر گرد ِ او به هر سر ِ شاخی پرندگان .


او ناله‌های ِ گمشده ترکيب می‌کند ،
از رشته‌های ِ پاره‌ی ِ صدها صدای ِ دور ،
در ابرهای ِ مثل ِ[2] خطی تيره روی ِ کوه ،
ديوار ِ يک بنای ِ خيالی
می‌سازد .


از آن زمان که زردی ِ خورشيد روی ِ موج
کمرنگ مانده است و به ساحل گرفته اوج
بانگ ِ شغال و ، مرد ِ دهاتی
کرده‌ست روشن آتش ِ پنهان ِ خانه را ،
قرمز به چشم ، شعله‌ی ِ خردی
خط می‌کشد به زير ِ دو چشم ِ درشت ِ شب
وندر نقاط ِ دور ،
خلق‌اند در عبور


او ، آن نوای ِ نادره ، پنهان چنان‌که هست ،
از آن مکان که جای گزيده‌ست می‌پرد .
در بين ِ چيزها که گره خورده می‌شود
با روشنی و تيرگی ِ اين شب ِ دراز
می‌گذرد .
يک شعله را به پيش
می‌نگرد .


جايی که نه گياه در آنجاست ، نه دمی
ترکيده آفتاب ِ سمج روی ِ سنگ‌هاش ،
نه اين زمين و زندگی‌اش چيز ِ دلکش است ،
حس می‌کند که آرزوی ِ مرغ‌ها چو او
تيره‌ست همچو دود . اگر چند اميدشان
چون خرمنی ز آتش
در چشم می‌نمايد و صبح ِ سفيدشان .
حس می‌کند که زندگی ِ او چنان
مرغان ِ ديگر ار به‌سر‌آيد
در خواب و خورد ،
رنجی بود کز آن نتوانند نام برد . [3]

آن مرغ ِ نغزخوان
در آن مکان ِ زآتش تجليل يافته ، [4]
اکنون به يک جهنّم تبديل يافته ،
بسته‌ست دمبدم نظر و می‌دهد تکان
چشمان ِ تيزبين .
وز روی ِ تپّه
ناگاه ، چون به جای پر و بال می‌زند
بانگی برآرد از ته ِ دل سوزناک و تلخ ،
که معنی‌اش نداند هر مرغ ِ رهگذر .
آنگه ز رنج‌های ِ درونی‌ش مست ،
خود را به روی ِ هيبت ِ آتش می‌افکند .


باد ِ شديد می‌دمد و سوخته‌ست مرغ
خاکستر ِ تن‌اش را اندوخته‌ست مرغ !
پس جوجه‌هاش از دل ِ خاکسترش به در

نيما يوشيج، بهمن ۱۳۱۶

 

 اجرای شعر ققنوس

نيما يوشيج از نظر اسماعيل نوری علي

با صدای شراگيم يوشيج پسر نيما در يوتيوب

***

شاعران بزرگ دردها و شاديهاشان با جهان پيوندی ديرينه دارد برای همين آثارشان بيرون از محدوده ی زمان و مكان در اصيلترين زوايای تجربه ی روح بشر، پيوسته در حال زندگی ست. و آنجا كه روح جمعی بيداد می كند شعرهای بزرگ به مداوا می ايستند و قدی دوباره راست می كنند، ققنوس نيما نيز از آن جمله است

 

يكی از اصيلترين كارهای نيما همين كه درد انسان بومی را در جهانی فرا زمان نقش می زند.بانگ ِ شغال و ، مرد ِ دهاتی
کرده ست روشن آتش ِ پنهان ِ خانه را. آتش پنهان خانه را در آتش ققنوس شعله می زند. ققنوس خود نيماست، انسانی كه در دود آرزوهای تيره نماند
 
 
تفاوت شاعران بزرگ از ديگران همين كه ممكن است بسياری همين فنون را در شعر به اشكال گوناگون و تازه پياده كنند اما چون كشف اين فنون از متن زندگی و نگاه بشريشان به شعر راه نيافته و دردها و شاديهاشان در شكافهای ناخودآگاه جمعی نفوذ ندارد تنها با يك لباس عاريه يا مد روز مواجهيم، چيزی كه در جان چنگ اندازد نيست و شايد بشود گفت يكی از تعابير شعر يعنی چيزي كه آن پنج حس ديگر انسان را در گيراند

+ نوشته شده در Sat 5 Dec 2009 10 PM توسط فریبا |


ديشب آقای گنجی در استكهلم سخنرانی داشت
سال هفتادو نه كه كنفرانس برلين برگزار شد من هنوز ايران بودم و يادم هست صحنه ی چند دقيقه ای كنفرانس از صدا و سيمای ايران به طور غير منتظره پخش شد مخصوصا برای اولين بار رقص يك زن آن هم در برهم زدن اين كنفرانس را می خواستند برعليه سخنرانان آن جلوه دهند و ...
هيچ وقت فكر نمی كردم نه سال بعد در يك سخنرانی كوچكتر در متن آن هياهو قرار بگيرم
انگار فاصله ی نه ساله را در يك قدم از فضاي اتاقی در تهران به سالنی در استكهلم بر می داشتم.
بسيار مجذوب شخصيت و تفكر آقای گنجی شدم، گروهی كه پراكنده در سالن نشسته بودند جلسه را به هم ريختند.
برخی از آنها همه جا برای برهم زدن تكرار می شوند. و دو، سه نفرشان هم كنار من نشسته بودند با پرچم شير و خورشيدی بزرگ كه مثل ملافه روی خود كشيده بودند. تا آقای گنجی آغاز به صحبت كرد، همراه با هم دستان ديگرشان ايستادند و سرود ای ايران خواندند و پرچم بالا بردند و بعد هم با حمله های كلامی و ...

در هر صورت انواع و اقسام فحشهای چاله ميدان در سالن كنفرانس جولان می دادند
فرقی نمی كرد از چه گروه و عقيده ای. افراد بسيار مودبی هم بودند كه از اينكه فرصت شنيدن و سوال و انتقادهاشان سوخته بود ناراضی بودند.
يكی دو تا نيمچه هركول هم آمده بودند برای برهم زدن جلسه كه به فرد يا افرادی حمله ور شدند اما جلويشان گرفته شد
يكی از آقايانی كه بازو بند سبز داشت بعد از آنكه به هيچ شكل ممكن امكان ساكت كردن شلوغ كننده ها را نيافت به بغل دستی هام گفت:
_ ساكت می شين يا تو دهن رضا شاه ...
يكی از جوانان برهم زننده به يكی از حاميان سبز می گفت:
_ مگه تو پيش مرگ نبودی؟ تو يه عالم آدم كشتی حالا واسه من دموكرات شدی؟

جلسه منحل اعلام شد و برهم زننده ی اصلی به افتخار خودش كفهای بلند زد. با يكی از معترضان صحبت كردم  و می گفت مگر احمدی نژاد به دانشگاه می رود هو نمی شود؟ من هم می خواهم اين رژيمی نقاب زده را هو كنم.

فهم تفاوتها؛ مطالعه، حساسيت، وجدان و تامل می خواهد كه متاسفانه بسياری راحت طلبی و خشونت و بی مسئوليتی را پيشه كرده اند
خوشبختانه جلسه دوباره برگزار شد و اينبار خصوصی اعلام شد و برهم زنندگان اجازه ی ورود نيافتند. دو نفر از آنها آمدند و چون متوجه شدند در صورت رعايت نكردن قوانين جلسه پليس اقدام خواهد كرد، ساكت ماندند. به نظرم آمد صحبتهای آقای گنجی رويشان تاثير گذاشت. خيلی جوان بودند، اميدوارم حدسم درست باشد

برای آنكه دچار تحريف نشوم گفته های آقای گنجی را پس از انتشار مقاله شان در اين جا منتشر خواهم كرد.

در وبلاگ زنانه ها به جلسه ی ديشب پرداخته شده

و اين هم فيلمی كه در يوتيوب از طرف برهم زننده ها گذاشته شده است، لازم به ذكر است عنوان كنم گروهی عملكرد هم را هو كردند و خودم به شخصه نديدم آقای گنجی هو شود.

گزارش تصويری برهم زنندگان

گزارش وبلاگ زنانه ها

+ نوشته شده در Sat 5 Dec 2009 3 PM توسط فریبا |


 

وبلاگ فخرالسادات محتشمی پور، همسر مصطفی تاجزاده:

روزنه

*

وبلاگ فاطمه شمس، همسر محمدرضا جلايی پور:

پرده ناتمام

*

وبلاگ ژيلا بنی يعقوب، همسر بهمن احمدی امويي:

 

ما روزنامه نگاريم

 

*   *   *

زنان به مثابه یک ابژه جنسی در نگاه کودتاچیان:

با شکنجه‌های جنسی زنان از آن دست اتفاقاتی که برای ترانه موسوی رخ داد، کودتاگران بار دیگر نشان دادند که نگاهشان به زن به عنوان یک ابژه جنسی ارتقا نیافته است. شاهدان زن عینی کشتارگاه کهریزک نیز در افشاگری‌های خود درباره جنایت‌های جنسی صورت گرفته در کهریزک پیش از این گفته بودند که بدن زنان در این شکنجه‌گاه‌ها به صورت عریان مورد شوک الکتریکی و آزار و اذیت جنسی قرار می‌گرفته است.

روایت‌های زندانیان سیاسی مرد نیز حاکی از آن است که دادن فحش‌های رکیک به همسران و مادرانشان به عنوان یکی از راه‌های شکنجه روحی توسط بازجویان در بازجویی‌ها بارها مورد استفاده قرار می‌گرفته است. همچنین زنان بازداشت‌شده در درگیری‌های پس از انتخابات از وارد نمودن اتهاماتی همچون روابط نامشروع جنسی با چهره‌های شناخته شده سیاسی و فحش‌های درمراحل مختلف بازجویی اشاره کرده‌اند. یک خبرنگار زن نیز چندی پیش از این پرده از نقش سعید مرتضوی در این دست مسائل برداشت. همه این مشاهدات و اعترافات حاکی از آن است که کودتاگران به جای اینکه «زن» را فارغ از جنسیتش به عنوان یک انسان قلمداد کنند او را صرفا به عنوان ابژه‌ای جنسی می‌شناسند.

همسران زندانیان سیاسی و کلیشه‌هایی که شکسته شد:

و اما زنان نه تنها در لیست قربانیان و آسیب دیدگان حوادث اخیر بلکه در جبهه‌ای دیگر نیز مبارزه خود را علیه کودتاگران ادامه دادند. همسران، دختران و مادران زندانیان سیاسی پس از دستگیری عزیزانشان با نامه و نوشته‌های خود، تحولی در ادبیات خشونت‌آمیز تزریق شده به بدنه جامعه توسط دستگاه فعلی قدرت ایجاد کردند. آنان در نامه‌هایی به پدران، همسران ، برادران و فرزندان خود با استفاده از ادبیاتی عاری از خشونت و صلح جویانه از دلتنگی‌ها و تنهایی‌ها و نگرانی‌های خود در مورد وضعیت عزیزان دربندشان نوشتند. دیری نگذشت که این نوشته‌ها در کوی و برزن میان مردم دست به دست شد و تعداد بی‌شماری از شهروندان با آنان همدل و هم‌صدا شدند و از طریق این نوشته‌ها دریافتند در خانواده‌های زندانیان سیاسی و نیز بر خود آنان در زندان چه می‌گذرد. اگر تا دیروز همسران این زنان در عرصه سیاست‌ورزی زبان گویای اصلاح طلبی بودند، پس از به زندان افتادنشان، این زنان بودند که زبان گویای همسرانشان شدند و از ظلم رفته بر عزیزان دربندشان و بی‌گناهی و نیک‌خواهی‌شان داد سخن دادند.

این دست نوشته‌ها تاثیرات مختلفی داشت که از آن جمله می‌توان به از یاد نرفتن مظلومیت‌ و بی‌گناهی زندانیان سیاسی، تقویت و تحکیم ادبیات و گفتمان عاری از خشونت و نیز شکستن کلیشه‌های جنسیتی رایج در جامعه اشاره کرد. برای اولین بار زنانی با پیشینه و باورهای مذهبی و گاها سنتی، عشق را از پستوی خانه‌هایشان به در آوردند و در عرصه عمومی به همسرانشان ابراز کردند. 

*  *  *

نویسنده : فاطمه شمس - ساعت ۱:٢٠ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۸ آبان ۱۳۸۸
 

چه کسی روزی فکرش را می‌کرد تو به زندان بیفتی، بعد به جای اینکه سر خانه و زندگی و درست برگردی، بنشینی توی سلول انفرادی‌ات با پوست پرتقال، درِ شامپوی ایوان(!!!) و نخ چشم‌بند بازجوییت تسبیح بسازی برای ذکر روز و شب‌های تنهایی‌ات؟

می‌گویند ذکر انس می‌آورد. چه کسی فکرش را می‌کرد در کنج خلوت انفرادی‌ات با همین تسبیح کوچک ۳۳ دانه‌ای‌ات با خدا عشق‌بازی کنی. چه کسی فکرش را می‌کرد روزی سوغات سفرت همین تسبیح باشد؟ سفری که بعد از قریب به دو ماه و علی‌رغم قول‌های داده شده هنوز سر نگرفته است.

چه کسی فکرش را می‌کرد بعد از دو ماه آزادی از بند، هنوز هم من بنشینم گوشه این خانه خالی و هی هجرانی‌های ۲ و ۳ و ۴ و ۵ را پشت هم ردیف کنم که فکر نکنی چیزی از درد و دلتنگی من کم شده است. تو هنوز هم کنارم نیستی و من شده‌ام زبان تلخ و گویای این روزها. تا تمامش نکنند می‌نویسم. آنقدر می‌نویسم تا بیایی. تا با هم تمام جاده را تا دانشگاه رکاب بزنیم و تو باز از پشت سر عاشقانه بگویی ماشین‌ها را بپا!‌ تند نرو! احتیاط کن!



پ.ن. این روزها، روزهای ذکر است و با یاد این تسبیح بوی باغ پرتقال توی سرم

 

                                                           *   *   *

آخرین نگارش ژیلا به مناسبت سالگرد ازدواجش با بهمن

برای تو که در سالروز ازدواجمان در گوشه سلول انفرادی هستی
امروز درست یازده سال از با تو بودن برای من می گذرد.درست در همین روز بود که زندگی مشترک را آغاز کردیم .آن روز در مراسمی ساده و کوچک این شروع را جشن گرفتیم .تو مثل همیشه ساده بودی .حتی کت و شلوار هم نپوشیده بودی .همان شلوار جین با پیراهنی را که دوست داشتم و دوست داشتی پوشیده بودی .به اصرار دوستان و فامیل فقط موقع عکس انداختن یک کت هم پوشیدی .
همه می گفتند:" تا به حال دامادی به این بی تکلفی ندیده بودیم."تو هم مثل من حوصله نداشتی روی صندلی مخصوص عروس و داماد جند ساعت بنشینی و همه اش این طرف و آن طرف می رفتی.مهمان ها که از راه می رسیدند سراغ من و تو را می گرفتند:پس عروس کجاست ؟داماد کجاست؟"من را بالاخره می شد در گوشه ای از آپارتمان کوچک مادرم با دوستانم پیدا کرد.اما تو را ،نه !یا توی حیاط مشغول کمک برای آماده کردن شام بودی و یا توی آشپزخانه آماده برای کاری دیگر
و امروز به عکس هایمان نگاه می کنم .به همان لباس غیر رسمی و به لبخندی که به مهربانی ات اضافه می کند. دارم برایت می نویسم و سعی می کنم بغض نکنم .بغض نکنم و اشک نریزم .من هم به تو قول داده ام که قوی باشم و هم به خودم.
بهمن !اکنون بعداز یازده سال برای تو می نویسم .برای تو که در سالروز ازدواجمان در گوشه سلول انفرادی هستی .لابد در گوشه ای نشسته ای و تو هم آن روز را به یاد می آوری که من هم مثل تو تحمل لباس رسمی را نداشتم و بعد از یکی -دو ساعت از فرصتی استفاده کردم و لباس سفید عروسی ام را با یک بلوز و شلوار ساده عوض کردم و تو که من را در لباس غیر رسمی ام دیدی ،گفتی :"حالا بهتر شد ! آنطور لباس ها به تو نمی اید .همین بلوز و شلور ساده بیشتر برازنده تو است ."
و موقع شام چقدر خندیدیم که همه مهمان ها داشتند شام می خوردند به جز من و تو که شام نداشتیم .انگار شام کم آمده بود !درست هم برای من و تو کم آمده بود.
به مهمان ها گفتم :"توجه !توجه ! یک خبر مهم برایتان داریم !توجهی که به عروس و دامادها می شود به خاطر لباس شان است و چون من و بهمن با لباس عروسی و دامادی مرسوم نیستیم همه فراموش کردند که به ما شام بدهند."
همه خندیدند و عمه مهربانم بشقابی غذا برای ما آورد و گفت :"الهی بمیرم !عروس و داماد باید اول از همه شام می خوردند."
و توگفتی :"البته عروس و دامادهای حسابی نه من و ژیلا"
...

 

+ نوشته شده در Wed 25 Nov 2009 1 AM توسط فریبا |


 

:Zazen avslutas med recitation av de fyra löftena


Alla oräkneliga varelser förbinder jag mig att befria


Ändlösa, blinda förbinder jag mig att utplåna

Dharmaportar utan gräns förbinder jag mig att genomtränga

Buddhas stora väg förbinder jag mig att uppnå

يك تمرين ذكر در ذن:

ذن پايان می يابد با خواندن ملوديك و موزون چهار عهد:

عهد می بندم همه ی موجودات بیشمار را  آزاد كنم

عهد می بندم خواسته های كور را در خود محو سازم

عهد می بندم از دروازه های بدون مرز بودا عبور كنم

و به راههای بزرگ بودا برسم.

 

*  *  *

توضيح: در متن سوئدی "در خودم" وجود ندارد و در ترجمه اضافه كردم

 

+ نوشته شده در Tue 24 Nov 2009 5 PM توسط فریبا |


هستي انسان از نه آغاز می شود به هر آنچه از آن او نيست.

و آری گفتن با آنچه از جنس اوست

حقيقت، درون ماست؛ پوشيده در تحميلهايی كه با او يگانه ايم.

ما همه طرح متعالی خود را در درون داريم ، داوودی در انتظار تولد.

هر تراش كه بر سنگ زيستنمان می دهيم درد دارد و شوق؛ توامان.

درد از آن جهت كه جزئی از خود را كنار می نهيم، جزئی از خود كه تا پيش از تراش با او  بوده ايم.

شوق از آن رو كه به طرح تعالی خويش نزديكتر شده ايم.

وقتی از پيش داوود را حس كرده باشی، ترس از تو می هراسد .

و وسوسه ی شدن زيستنت را در جسارت معنا می كند.

 

+ نوشته شده در Thu 19 Nov 2009 9 PM توسط فریبا |


دوستان در هر كشوری كه هستين ايرانيان رو برای يك تظاهرات گسترده برای حس همدردی با هم وطنان و مادران و پدران كردمون آماده كنين. و اين آغاز اعدامهای گسترده ی دوباره در زندانهای جمهوری اسلاميه. اين قضيه رو خيلی جدی بگيرين. احسان كسی رو نكشته بود . صرفا عضو حزب كومه له بوده. احسان همونقدر برای ما عزيزه كه ندا و سهراب و
...

 

***

بخشی از رنجنامه احسان فتاحیان:


واپسین شعاع آفتاب شبانگاهی
نشان دهنده ی راهی ست که خواهان در نوشتن آنم
خش خش برگ ها زیر قدم هایم

میگوید : بگذار تا فرو افتی
آنگاه راه آزادی را باز خواهی یافت

+ نوشته شده در Wed 11 Nov 2009 9 PM توسط فریبا |


 

باز روحم بر ديواره های وجودم می كوبد و كشف جهان های تازه را هوش می رود.

باز طغيان زنجيرم و از جا كندن زندان.

هميشه وقتی خورشيدی رسيده بر كالی شاخه هام می درخشد

برای چيده شدن تب می كنم و اين صبوری دردآور شيرين آن

حرارتی ست كه خاميم بر نمی تابد و او خاميم را در تب، تاب می دهد.

خورشيد در خورشيد می درخشد و شاخه هام در برابر اين همه بزرگی،

چه سنگين خم می شوند،

از هوش رفته اند

 

* * *

گفتا تو از کجایی کاشفته می‌نمایی؟
گفتم منم غریبی از شهر آشنایی

گفتا سر ِ چه داری کز سر خبر نداری؟
گفتم بر آستانت دارم سر گدایی

گفتا کدام مرغی کز این مقام خوانی؟
گفتم که خوش نوایی از باغ بینوایی

گفتا ز قید هستی رو مست شو که رستی
گفتم به می پرستی جستم ز خود رهایی

گفتا جویی نیرزی گر زهد و توبه ورزی
گفتم که توبه کردم از زهد و پارسایی

گفتا به دلربایی ما را چگونه دیدی؟
گفتم چو خرمنی گل در بزم دلربایی

گفتا من آن ترنجم کاندر جهان نگنجم
گفتم به از ترنجی لیکن به دست نایی

گفتا چرا چو ذره با مهر عشق بازی؟
گفتم از آن که هستم سرگشته‌ای هوایی

گفتا بگو که خواجو در چشم ما چه بیند؟
گفتم حدیث مستان سرّی بود خدایی

خواجوی کرمانی

 

با كلمات گدا و بينوا يگانه نمی شوم در ادبيات كلاسيك ايران

***

 


دوباره آتشدانم و طلب از من زبانه مي كشد


 

+ نوشته شده در Mon 2 Nov 2009 6 PM توسط فریبا |


انسانی كه در مسير استقلال، انسان را جا می اندازد به راحتی تبديل به ماشين می شود، توليد انبوه آلات مصنوعی جنسی را شايد بتوان اوج تصور مسيری دانست كه فرد از بی نيازی خود دارد. انسانی كه مهرورزی را فراموش كرده و اينكه رابطه ی جنسی زبانی ست برای بيان محبت.

و برآورده كردن نيازها ي متقابل، يكی از زيباترين مسيرهای وحدت است در هماهنگی با كثرت.

+ نوشته شده در Mon 26 Oct 2009 10 AM توسط فریبا |


به من هنر سامورايی بودن را بياموز

تا به امروز زندگی به من آموخته در عرصه ستيز حتی، دشمن بايد به اصولي انسانی پايبند باشد تا در نبردی برابر به لايه های عميقتر هستی عبور كنيم

در نبرد فردي، دشمن نالايق پست را در صحنه ی نيمه تاريك با خود وانهاده ام تا آنقدر بر آسيابهای باديِ سايه اش دن كيشت وار شمشير كشد تا پيروزيش شكست باشد و شكستش شكست

+ نوشته شده در Sat 24 Oct 2009 7 AM توسط فریبا |


X

فرابر

به شوقی كه مست



ترك می خورم



فرا می روم



فرا می برم



فريبا را


صفحه نخست
پست الکترونیک


پیوندهای روزانه

پنجگاهان


آرشیو پیوندهای روزانه


نوشته های پیشین

11/22/2009 - 12/21/2009

10/23/2009 - 11/21/2009
9/23/2009 - 10/22/2009
8/23/2009 - 9/22/2009
7/23/2009 - 8/22/2009
6/22/2009 - 7/22/2009
5/22/2009 - 6/21/2009
4/21/2009 - 5/21/2009
3/21/2009 - 4/20/2009
1/20/2009 - 2/18/2009
12/21/2008 - 1/19/2009
11/21/2008 - 12/20/2008
10/22/2008 - 11/20/2008
9/22/2008 - 10/21/2008
8/22/2008 - 9/21/2008
7/22/2008 - 8/21/2008
6/21/2008 - 7/21/2008
3/20/2008 - 4/19/2008
2/20/2008 - 3/19/2008
1/21/2008 - 2/19/2008



پیوندها

بنیاد آینده‌نگری ایران
دكتر سيروس بينا


    POWERED BY: BLOGFA.COM

    RSS


    مطالب اين وبلاگ بدون ذكر منبع مجاز نمی باشد پيامهای بدون نام و نشان تاييد نخواهد شد

/ / / / / /