|
مگه نه ؟
هیچ سفری دردناکتر از رفتن به زندانهای فراموش شده ی درون و دیدار با زندانیان مرده و نیمه جان احساس هایی که وا پسشان زدیم نیست. در آنجا با اولین قربانگاه های خویش دیدار خواهیم کرد و خواهیم دید اگر خویش را از بند زنجیرهای نفرت های انباشته و عصب های قطع شده ی در هم پیچیده آزاد نسازیم با برداشتن ده ها زندان بیرونی هم باز خود آجری از زندان امروز و آینده خواهیم بود. حقيقت اتفاق می افتد خواب می ديدم اويی كه نيمه ی من بود روبروی من است با همان دوست. گمان كردم با همند... چيزی گفت شبيه به اين: كه حقيقت اتفاق می افتد. چون هميشه بی باور بودم و او ايمان. دستم را كه گرفت، مومن شدم به عشق. انگار هرگز آزرده نبوده ام، انگار آرام شدم از آن همه تلاطم. آيا اين تنها يك رويا بود؟ يا حقيقتی كه اتفاق خواهد افتاد؟ آيا گذشته ی من بود؟ امروز يا آينده؟ خورشيد، گريسته بودم ديشب، از اينكه جديت اين پرسش را هيچ كس جدی نمی گيرد: *** "انگار هرگز از هم آزرده نبوديم، گرمای يقين وجودم را گرفت و تو می دانی اين گرما چقدر از گرمای هوس مجزاست" ديشب برای اولين بار بعد از هفت سال خوابش را ديدم. با شقايق بود طوری كه گمان كردم با همند و او اشاره كرد كه نه. بزرگترين عشقهایی كه تجربه می كنيم بدل نيستند، زيبا و دلفريب و ارزشمندند اما آن بی زمان و لامكان را از پنجره ی چشم كدام انسان می توان ديد؟ خورشيد چند سال صبوری تا بفهمم آن تلاطم عجيب و كنار رفتن پرده ها و فهم لايه ی ديگر اين هستی چه بود و چرا؟ من از حقيقت گدازنده ی زندگيم كه خاكسترم می كرد فاصله گرفتم. آماده ی آن همه سوختن نبودم، آن هم در ويرانه ها. * سپهری حيلت رها کن عاشقا ديوانه شو ديوانه شو هم خويش را بيگانه کن هم خانه را ويرانه کن رو سينه را چون سينه ها هفت آب شو از کينه ها بايد که جمله جان شوی تا لايق جانان شوی آن گوشوار شاهدان هم صحبت عارض شده چون جان تو شد در هوا ز افسانه شيرين ما تو ليله القبری برو تا ليله القدری شوی انديشه ات جايی رود وآنگه تو را آن جا کشد قفلی بود ميل و هوا بنهاده بر دل های ما گر چهره بنمايد صنم پر شو از او چون آينه تا کی دوشاخه چون رخی تا کی چو بيذق کم تکی شکرانه دادی عشق را از تحفه ها و مال ها يک مدتی ارکان بدی يک مدتی حيوان بدی ای ناطقه بر بام و در تا کی روی در خانه پر در رگهای هنر در جريانی وقتی رم را تجربه می كني. قديم در حال؛ حال در قدمت; و عظمت قدم به قدم مجسمه ها، ديوارها،معابد و اسطوره ها، ستونهای كاخها و پرستشگاهها در رقص و گفتگو بودند. برای فهم ديالوگ آنها بايد اسطوره های رم باستان را به خوبی شناخت با وجود تكثر در انديشه در اعتراض به ديكتاتورها ما همه يك نداييم، ما همه يك صداييم، تقديم به ندا، سهراب و دهها گل زيبايی كه در حماسه ی آزادی خواهی ايران جاودانه شدند: ... خبر نشر کتابی که همه منتظر آن بودیم: برگرفته از نشريه ی اينترنتی ماهمگ جان را نيز تنی ست كه با چشم سَر ديدنی نيست. در عشق؛ اين تن مدام در ورزش است و حركت. از خود می جوشد و می بخشد و در اين بخشش تازه تر می شود. می دانی كه در دنيای وسيع امروز كه كامجويی های تن محور، ابعاد بسيار متنوعی به خود گرفته مسلما لذت نهفته اما در برابر لذت عمق و چند بعدی بودن عشق كه جنبه های گوناگون دروني و بيرونيت را جهت می بخشد، كوچك و ناجذاب است يك اتوبوس به قصد دانمارك (كپنهاگ) از سوئد( استكهلم) حركت كرديم و در شهرهای بين راه دوستان ديگری نيز همراه شدند. در بينمان دانشجويانی كه تازه از ايران آمده اند و در حوادث اخير حضور داشته اند هم بودند و جوانانی كه در اينجا دنيا آمده اند نيز. گروه سنی از شانزده سال شروع می شد تا حدود بالای شصت سال. راننده سوئدی بود و بسيار منظم و ما ايرانی و سر به هوا، مخصوصا در وقت. ما آلمانيها هم مثل شما همين دوران را گذرانده ايم، شصت سال مبارزه ی پيوسته با فاشيسم داشته ايم. و بعد كمونيسم در آلمان شكل گرفت. من شما را می فهمم و ما آلمانيها با شما حس همدردی داريم. در بين كسانی هم كه امسال برنده ی جايزه ی نوبل شدند تنها و تنها سخنرانی كه حمايت مردم ايران را به زبان آورد "هرتا مولر" آلمانی بود. در اينجا، بغض صداش را می لرزاند و به آرامی می گريست : _ همه ی سخنرانان ديگر ساكت بودند، هيچكدام اشاره ای به اين فجايع نكردند. او تا الان همه ي تظاهرات ايرانيان استكهلم را آمده و هيچ كدام را از دست نداده. بعد از حدود هشت ساعت كه به دانمارك رسيديم به گروه تظاهر كنندگان پيوستيم كه حدود پانصد نفر در مجموع بوديم و از كشورهای فرانسه، آلمان، انگليس و هلند نيز آمده بودند خانم نوشابه اميری از پاريس سخنرانی كردند و اينكه محيط زيست در ايران با وجود حكومتهای خودكامه مورد خطری جدی ست و اين خطر تاثير بر محيط زيست جهانی نيز دارد اما وقتی جان و حقوق فردی افراد در يك جامعه در خطر است امكان پرداختن به محيط زيست را دشوار می سازد، از اين نظر كه جزو مسائل دست اول نخواهد بود و دوم اينكه دولت ديكتاتوری پاسخگو نيست( برداشت شخصی من از حرفهای ايشان بود) بعد از هوای سرد و پاهای يخ زده و ساعتی پياده روی برای يافتن محل كنسرت ، گرم شدن و شام خوردن و بعد كنسرت شميم و يارا و خانم انيس معين و شاهين نجفی و خواننده ی رپ ديگری كه نامش خاطرم نيست؛ خستگی را از تنمان درآورد ترانه ی سنگسار شميم كه شعر و آهنگ هم از خود اوست بسيار زيباست و تاثير گذار. ادامه دارد
|
| ||||||