تبليغاتX
سندروس

سندروس

 

باز روحم بر ديواره های وجودم می كوبد و كشف جهان های تازه را هوش می رود.

باز طغيان زنجيرم و از جا كندن زندان.

هميشه وقتی خورشيدی رسيده بر كالی شاخه هام می درخشد

برای چيده شدن تب می كنم و اين صبوری دردآور شيرين آن

حرارتی ست كه خاميم بر نمی تابد و او خاميم را در تب، تاب می دهد.

خورشيد در خورشيد می درخشد و شاخه هام در برابر اين همه بزرگی،

چه سنگين خم می شوند،

از هوش رفته اند

 

* * *

گفتا تو از کجایی کاشفته می‌نمایی؟
گفتم منم غریبی از شهر آشنایی

گفتا سر ِ چه داری کز سر خبر نداری؟
گفتم بر آستانت دارم سر گدایی

گفتا کدام مرغی کز این مقام خوانی؟
گفتم که خوش نوایی از باغ بینوایی

گفتا ز قید هستی رو مست شو که رستی
گفتم به می پرستی جستم ز خود رهایی

گفتا جویی نیرزی گر زهد و توبه ورزی
گفتم که توبه کردم از زهد و پارسایی

گفتا به دلربایی ما را چگونه دیدی؟
گفتم چو خرمنی گل در بزم دلربایی

گفتا من آن ترنجم کاندر جهان نگنجم
گفتم به از ترنجی لیکن به دست نایی

گفتا چرا چو ذره با مهر عشق بازی؟
گفتم از آن که هستم سرگشته‌ای هوایی

گفتا بگو که خواجو در چشم ما چه بیند؟
گفتم حدیث مستان سرّی بود خدایی

خواجوی کرمانی

 

با كلمات گدا و بينوا يگانه نمی شوم در ادبيات كلاسيك ايران

***

 


دوباره آتشدانم و طلب از من زبانه مي كشد


 

+ نوشته شده در Mon 2 Nov 2009 6 PM توسط فریبا شاد کهن |


انسانی كه در مسير استقلال، انسان را جا می اندازد به راحتی تبديل به ماشين می شود، توليد انبوه آلات مصنوعی جنسی را شايد بتوان اوج تصور مسيری دانست كه فرد از بی نيازی خود دارد. انسانی كه مهرورزی را فراموش كرده و اينكه رابطه ی جنسی زبانی ست برای بيان محبت.

و برآورده كردن نيازها ي متقابل، يكی از زيباترين مسيرهای وحدت است در هماهنگی با كثرت.

+ نوشته شده در Mon 26 Oct 2009 10 AM توسط فریبا شاد کهن |


به من هنر سامورايی بودن را بياموز

تا به امروز زندگی به من آموخته در عرصه ستيز حتی، دشمن بايد به اصولي انسانی پايبند باشد تا در نبردی برابر به لايه های عميقتر هستی عبور كنيم

در نبرد فردي، دشمن نالايق پست را در صحنه ی نيمه تاريك با خود وانهاده ام تا آنقدر بر آسيابهای باديِ سايه اش دن كيشت وار شمشير كشد تا پيروزيش شكست باشد و شكستش شكست

+ نوشته شده در Sat 24 Oct 2009 7 AM توسط فریبا شاد کهن |


سعدي:

تـــــن آدمـــی شــریفســـت به جــــــان آدمــــــــیت    
نه همین لباس زیباست نشــــان آدمــــیت

اگر آدمـــی به چشمست و دهـــان و گــوش و بینی   
 چه میان نقش دیوار و میــــان آدمــــیت؟

خور و خواب و خشم و شهوت شغبست و جهل و ظلمت     
حـیوان خبر ندارد ز جهــــــان آدمــــیت

بحقیقــــت آدمـــی باش، و گـــرنه مرغ باشــــــد    
 که همین سخن بگوید به زبـــــان آدمــــیت

مـــگر آدمــی نـــبودی که اســـیر دیو مانــــدی؟    
 که فرشــته ره نــدارد به مــــکان آدمــــیت

اگــــر ایـــن درنده خویـــی ز طبیعتــت بمـــیرد    
 همه عمر زنده باشـی بـــــه روان آدمــــیت

رســــد آدمــی بـه ـجایـــی که بـه ـجـــز خدا نبیــــند      
بنگر که تا چه حدست مــــکان آدمــــیت

طیــــران مرغ دیـــدی تــو زپــای بند شــــهوت     
بــه ـدرآی تـــا ببـــینی طیــــــران آدمــــیت

نه بیـــان فضــل کـــردم، که نصیحت تو گفتـــم     
هــم از آدمــی شنیــدیم بیــــــــان آدمــــیت

به نصیحت آدمـی شـــو نه به خویشـــتن، که سـعدی    
 هــم از آدمـی شنیـدست بیــــــان آدمــــیت

تو بـــه گوش خود بیـــاری سخـــن قـــبول سعدی      
که نصحیت تـو گویـــد به لســــان آدمــــیت

 چو دری بـگوش خود کن که دگر چـنین نیــابی    
 سخن حقـیقت این بود و بیان آدمیت

 

فريدون مشيري:

گرگ

گفت دانایی که: گرگی خیره سر،

هست پنهان در نهاد هر بشر!

 

 

لاجرم جاری است پیکاری سترگ

روز و شب، مابین این انسان و گرگ

 

 

زور بازو چاره ی این گرگ نیست

صاحب اندیشه داند چاره چیست

 

 

ای بسا انسان رنجور پریش

سخت پیچیده گلوی گرگ خویش

 

 

وی بسا زور آفرین مرد دلیر

هست در چنگال گرگ خود اسیر

 

هر که گرگش را در اندازد به خاک

رفته رفته می شود انسان پاک

 

وآن که با گرگش مدارا می کند

خلق و خوی گرگ پیدا می کند

 

در جوانی جان گرگت را بگیر!

وای اگر این گرگ گردد با تو پیر

 

روز پیری، گر که باشی هم چو شیر

ناتوانی در مصاف گرگ پیر

 

مردمان گر یکدگر را می درند

گرگ هاشان رهنما و رهبرند

 

اینکه انسان هست این سان دردمند

گرگ ها فرمانروایی می کنند

 

وآن ستمکاران که با هم محرم اند

گرگ هاشان آشنایان هم اند

 

گرگ ها همراه و انسان ها غریب

با که باید گفت این حال عجیب؟...

 

روی كلمه ی گرگ كليك كرده تا شعر گرگ را با اجرای فريدون مشيری ببينيد

***

 

+ نوشته شده در Wed 14 Oct 2009 2 PM توسط فریبا شاد کهن |


(سهراب سپهری) 

 

صدا کن مرا


صدای تو خوب است

صدای تو سبزینه ی آن گیاه عجیبی ست

که در انتهای صمیمیت حزن می روید

در ابعاد این عصر خاموش

من از طعم تصنیف در متن ادراک یک کوچه تنهاترم

بیا تا برایت بگویم چه اندازه تنهایی من بزرگ است

وتنهایی من شبیخون حجم تو را پیش بینی نمی کرد

وخاصیت عشق این است

کسی نیست

بیا زندگی را بدزدیم آن وقت

میان دو دیدار قسمت کنیم

بیا با هم از حالت سنگ چیزی بفهمیم

بیا زودتر چیزها را ببینیم

ببین عقربکهای فواره در صفحه ی ساعت حوض

زمان را به گردی بدل می کنند

بیا آب شو مثل یک واژه در سطر خاموشی ام

بیا ذوب کن در کف دست من جرم نورانی عشق را

مرا گرم کن

(و یک بار هم در بیابان کاشان هوا ابر شد

وباران تندی گرفت

وسردم شد آن وقت در پشت یک سنگ

اجاق شقایق مرا گرم کرد)

اگر کاشف معدن صبح آمد صدا کن مرا

ومن در طلوع گل یاسی از پشت انگشتهای تو بیدار خواهم سد

وآن وقت

حکایت کن از بمبهایی که من خواب بودم وافتاد

حکایت کن از گونه هایی که من خواب بودم و تر شد

بگو چند مرغابی از روی دریا پریدند

در آن گیرو داری که چرخ زره پوش از رویای کودک گذر داشت

قناری نخ زرد آواز خود را به پای چه  احساس آسایشی بست

و آن وقت من مثل ایمانی از تابش استوا گرم

تو را در سر آغاز یک باغ خواهم نشانید

**

مولانا

(طلب)

اگر تو یار نداری چرا طلب نکنی؟

وگر به یار رسیدی چرا طرب نکنی؟

وگر رفیق نسازد چرا تو او نشوی

وگر رباب ننالد چراش ادب نکنی

وگر حجاب شود مر تو را ابوجهلی

چرا غزای ابوجهل و بولهب نکنی

به کاهلی بنشینی "که این عجب کاریست!"

عجب تویی که هوای چنان عجب نکنی!

تو آفتاب جهانی چرا سیاه دلی؟

که تا دگر هوس عقده ذنب نکنی

شب وجود تو را در کمین چنان ماهیست

چرا دعا و مناجات نیم شب نکنی؟

شرابم آتش عشقست و خاصه از کف حق

حرام باد حیاتت که جان حطب نکنی

اگر چه موج سخن می​زند ولیک آن به

که شرح آن به دل و جان کنی به لب نکنی

+ نوشته شده در Tue 13 Oct 2009 8 AM توسط فریبا شاد کهن |


چل خانه

از این طرف نگاه می کنم جور درنمی آید، از آن طرف نگاه می کنم جور درنمی آید، از بالا نگاه می کنم، یک مشت مجنون و مشنگ دارند زیرپای همدیگر را خالی می کنند، از پائین نگاه می کنم، می بینم هر روز هزار تا که طرفدار حکومت بودند، دارند فحش می دهند از بالا تا پائین حکومت و دولت و جد و آبادش. یک وقت ممکن است فکر کنید می خواهند یک دیکتاتوری راه بیاندازند که همه مخالفان را قلع و قمع کنند، ولی فرداش می بینی همان که تندتر از همه بود آزاد می کنند، فکر می کنید شاید می خواهند پولدار بشوند و پولها را بردارند و بروند خارج، کجا بروند؟ تپه گلکاری نشده برای خودشان باقی نگذاشتند. با هیچ عقلی جور در نمی آید، فقط یک فرض ممکن است، یک مشت خل و چل، وسط خانه ای که آتش گرفته، دائما می دوند بیرون و بشکه های بنزین را از چاوز می گیرند و می ریزند روی آتش و هر کدام یک راه حل احمقانه جدید پیشنهاد می کنند. فقط به چند نمونه توجه کنید

 

وزارت آموزش و پرورش

 

ما یک وزارتخانه داریم به نام آموزش و پرورش که بزرگترین و مهم ترین وزارتخانه کشور است و میلیونها دانش آموز در آن درس ممکن است بخوانند و صدها هزار معلم در آن احتمالا قرار است درس بدهند. در شرایطی که وزارت آموزش و پرورش وزیر ندارد، رئیس جمهور مملکت را ول کرده رفته به نیویورک، آنهم نه برای گرفتن حق ملت، بلکه برای دفاع از حقوق فلسطین و لبنان، که نماینده لبنان اش در اعتراض به سخنان احمدی نژاد جلسه را ترک کرده و نماینده فلسطین در حالی که احمدی نژاد دارد از حقوق فلسطین دفاع می کند، دستش را تا آرنج فرو کرده توی دماغش. اینها به کنار، از روزی که احمدی نژاد شروع به معرفی کابینه کرده( این معرفی کابینه چهار سال طول می کشد) تا حالا ده نفر مشاور تبلیغاتی معرفی کرده، انگار خدابیامرز مایکل جکسون است، کلهر، مشاور تبلیغاتی و هنری، جوانفکر، مشاور تبلیغاتی و رسانه ای، حمید مولانا، مشاور تبلیغاتی رسانه های خارجی، حمید رسائی، مشاور تبلیغاتی برای روحانیون، ثمره هاشمی، مشاور تبلیغاتی انتخاباتی، شمقدری، مشاور تبلیغاتی سینمایی، علیرضا سجادپور، مشاور تبلیغاتی و فرهنگی، سقای بی ریا، مشاور تبلیغات و امور روحانیت، سوسن کشاورز، مشاور تبلیغاتی و تعلیم و تربیت. آن وقت و با این همه مشاور فرهنگی و تبلیغاتی و رسانه ای، محض رضای خدا یک رسانه پیدا کنید که به احمدی نژاد فحش خواهر و مادر ندهد.

 

سفر نیویورک

 

نیویورک را ندیده بودی که قبلا چهار بار دیده بودی! فحش از فرنگی نخورده بودی که قبلا در کلمبیا خورده بودی! ایرانی های سبزپوش علیه ات تظاهرات نکرده بودند، که شش ماه است صدای " مرگ بر دیکتاتور" و " دروغگو دروغگو" ی شان زمین و آسمان تهران را برداشته. سخنرانی نکرده بودی که هفته ای یک بار شهرستان و ماهی یک بار کاراکاس می روی و سرش را می زنی تهش را می زنی بلبل درخت نارگیل در نمازجمعه سخنران پیش از خطبه است، و تازه برداشتی همان سخنرانی پنج سال قبل را بردی و دوباره در سازمان ملل خواندی. چه مرگت است؟ یک آدم نسبتا باشعور توضیح بدهد، به چه دلیل احمدی نژاد به نیویورک رفت؟

 

برای مذاکره با آمریکا که رابطه ما با آمریکا بدتر شد؟ برای اینکه نشان بدهد رئیس جمهور شده است، که ایرانیان نشان دادند که او رئیس جمهور ایرانیان نیست، برای اینکه از تریبون سازمان ملل استفاده کند، که نکرد و کسی نبود به مزخرفاتش گوش کند، برای دیدار با ایرانیان رفت، که هیچ ایرانی را راه ندادند که او را ببیند، یک مشت دانشجوی روستاهای یوتا و مینه سوتا را که نمی دانستند ایران در اقیانوسیه است یا آفریقا آوردند و شام دادند که چه بشود؟ یک نفر یک دلیل عقلانی بیاورد. فقط یک دلیل، هزار تا نه، فقط یکی....

 

دیوانگان و هنرمندان

بیست سال زور می زنید یکی مثل مجید مجیدی، یا محمد نوری زاد، یا سید مهدی شجاعی، یا آهنگران، یا محمد حسین جعفریان، یا علیرضا قزوه یا مسعود ده نمکی با صرف میلیاردها تومان پول، تبدیل می شود به هنرمند مذهبی و طرفدار حکومت، بعد کاری می کنید که طرف حاضر است زندان برود و دیگر ریخت تان را نبیند و وقتی می بیندتان گلایه می کند، بعد آنها را می اندازید دور و از زندانیان سابق و بدهکاران و معتادان و تواب ها، بیست تا را ردیف می کنید که هنرمندان با آقا دیدار کردند، که چه بشود؟

 

آقا که با همنشینی با هنرمند آبرو پیدا نمی کند که هیچ، آبروی آن شریفی نیای بدهکار ممنوع الکار ممنوع التصویر را که یک سال است خواهر و مادرش را یکی کردید می برید که بیاید پشت سر آقا نماز بخواند که بعدا ممنوعیت تصویرش رفع بشود و بشود بازیگری که همه فیلمهایش را بایکوت کنند. آبرویی که با قتل سهراب و ندا و روح الامینی از بین رفت که با قر دادن شریفی نیا برنمی گردد، بدتر، آبروی شریفی نیا و سید مهدی شجاعی و مسعود فراستی می رود. گه می مالید به سرتان که موی سفیدتان معلوم نشود؟ کدام دیوانه این کار را می کند، رنگش را درست می کنی، بویش را چه خواهی کرد؟

 

فیلسوفان دیوانه

 

کاش این فیلسوفان را در روز عاقلی شان ندیده بودیم و مثل همه فکر می کردیم، مجنون مادرزادند. من شخصا با جواد لاریجانی  و حداد عادل مصاحبه کردم، مصاحبه اولی در تلویزیون پخش شد و مصاحبه دومی در روزنامه جامعه چاپ شد. جواد لاریجانی در آن مصاحبه معتقد بود، خاتمی یکی از بزرگترین موهبت های جمهوری اسلامی بود. همین جواد لاریجانی که در اینترنت را به روی کشور باز کرد و مدتها عامل مهمی برای پیشرفت علوم دقیقه در این کشور بود، می گفت: " خارج که می رفتیم باید از دست این آخوندها فرار می کردیم تا..." حالا این آدم عقلش را می گذارد توی جیب پشت شلوارش، و زرتی می گوید" خیانت موسوی به انقلاب در سنخ خیانت مسعود رجوی است."

 

یا یک آدم عمیقی که یک کلمه از حرفهایش را بدون دلیل پشت کلمه دیگر نمی چید، مثل حدادعادل، سالها برای فرهنگستان زبان و ادب این کشور زحمت کشید، من مطمئنم اینها موقعی که عقل شان سرجای شان بود، حاضر نمی شدند، احمدی نژاد را به عنوان باغبان مرکز فیزیک نظری و ریاضیات یا فرهنگستان زبان و ادب فارسی انتخاب کنند، حالا کار به جایی می رسد که حدادعادل می گوید " مرگ سه نفر در کهریزک مساله مهمی نیست." خب، مرد حسابی! اگر می خواستی مثل گوبلز نظر بدهی، مرض داشتی مگر سی سال درس بخوانی و کتاب زیرورو کنی؟ چه مرگت بود؟ دیوانه خانه ای شده است مملکت که فیلسوف و دانشمند نظرشان مثل راننده چاله میدان می شود. چرا؟ چه چیزی قرار است به دست بیاورید که کل زندگی تان را این همه ارزان می فروشید؟

 

روز قدس

 

آدم برای کارش باید دلیل داشته باشد، حالا آن دلیل می تواند دلیل مهمی نباشد، ولی یک دلیل باشد هم کافی است. دلیل اصرار دولت بر برگزاری روز قدس چه بود؟ آیا وقتی یک هفته قبل از مراسم، حسین شریعتمداری در کیهان تهدید کرد که عده ای می خواهند شعارهایی برخلاف هر سال بدهند و این همراهی با اسرائیل است، و نه تعدادی، نه صدها، نه دهها هزار، بلکه میلیونها نفر در همه شهرهای ایران، به جای شعار مرگ براسرائیل گفتند " مرگ بر روسیه" آیا این چیزی غیرقابل پیش بینی بود؟ چرا حکومتی که نه تضاد مشترک با اسرائیل دارد، و نه منافع مشترک با فلسطین دارد، ما با آمریکا دشمنیم چون آمریکا حامی اسرائیل است و با اسرائیل دشمنیم چون اسرائیل عامل آمریکا در منطقه است. بعدا وقتی می خواهیم با آمریکا مذاکره صلح کنیم، هم به آمریکا فحش می دهیم هم به اسرائیل.

 

مردم لبنان که با دولت احمدی نژاد رابطه خوبی ندارند، فلسطینی ها هم که از دولت دست نشانده حماس که مردم فلسطین را بسیار بیش از اسرائیل شکنجه می دهد و می کشد و می زند، ناراحتند. مردم ایران هم که در روز قدس نشان دادند که با اسرائیل و آمریکا دشمنی ندارند، بلکه با دولت و حکومت ایران مشکل دارند. چه دیوانه بازی است که وزیر شعار فریاد می زند مرگ بر آمریکا، و صد هزار نفر می گویند مرگ بر روسیه، بعد دوباره می گوید مرگ بر اسرائیل، خوب، مردم دوباره می گویند مرگ بر روسیه، تو چرا شعارت را تکرار می کنی؟ مگر تو ضبط صوتی طوطی جان! یکی را که می دانید اگر سخنرانی کند مثل سید احمد خاتمی و احمدی نژاد، مردم عصبانی می شوند، می آورید به نماز، و بعد برای حفاظت از آنها یک گارد درست می کنید که همه دنیا بفهمند مردم با حکومت دشمن هستند. کدام احمقی چنین کاری می کند. حالا جالب است که مشکل را گردن موسوی می اندازند، فکر می کنید اگر موسوی می گفت مردم بگوئید مرگ بر اسرائیل، مردم نمی گفتند مرگ بر روسیه؟

 

مدرک تحصیلی

 

این کابینه اکابری ها چیست که در مملکت دولت را اداره می کند؟ من شرط می بندم اگر در یک تظاهرات صد هزار نفری سبزها، یک دفعه و تصادفی پنجاه نفر را دستگیر کنند، مدرک تحصیلی و نمره درسی آنها از این کابینه الفنون بالاتر باشد. حالا چه اصراری است؟ ما که قبل از انقلاب، شاه مملکت مان فرانسه و انگلیسی را مثل بلبل حرف می زد، نخست وزیر هم که هم تحصیل کرده بود و هم فرانسه و انگلیسی و عربی را درست حرف می زد، الحمدالله مهم ترین نیروهای اپوزیسیون هم که بعد از اینکه می رفتند توی ساواک، وارد دولت می شدند و اکثرا بچه درس خوان های خارج از کشور بودند.

 

ما که انقلاب نکردیم آدم باسواد وزیر بشود. از اول انقلاب هم که کسی عقده مدرک نداشت، یک دفعه این ماجرا از کجا بوجود آمد که مثلا در هیات دولت وزرا به هم پز می دهند که من فیزیک سال سوم دبیرستان را 19 گرفتم یا 18؟ خدا را شکر انقلاب مان انقلاب دیپلم ردی ها بود و فاخرترین جمله رهبری انقلاب هم این بود که " من توی دهن این دولت می زنم" اصلا کی گفت مدرک بازی را شروع کنید؟ آدم سوزن می زند به فلانجایش و داد می زند آی! دستم! حالا بفرض که خواستید نبوغ تان را نشان بدهید، نمی شد اول یواشکی مدرک همدیگر را چک کنید، وقتی دیدید همه چیز درست است، آن وقت مدرک بازی را شروع می کردید؟

 

اصولا این معجزه هزاره سوم که به عنوان پسر آهنگر، نمی دانم کدام شان آهنگر بود( ر.ک. آ. ی. صانعی) و به عنوان رابین هود و زورو بیشتر معروف بود. زورو هم که مدرک لازم نداشت، یکح شمشیر و یک شنل و یک Z تمام شد و رفت. حالا کاری کردید که به محض اینکه اسم یک وزیر یا اسامی کابینه اعلام می شود، بلافاصله آکسفورد و کمبریج و هاروارد و برکلی اطلاعیه رسمی صادر می کنند که غلامحسین فرزند عباسعلی فارغ التحصیل ما نیست. الحمدالله وزیر علوم قبلی متقلب بود، رئیس بخش تائید مدارک تحصیلی خودش مدرکش تقلبی بود، وزیر فعلی علوم مدرکش تقلبی است، وزیر اسبق کشور( هنوز شش ماه نشده اسبق شد) عوضعلی کردان مدرکش تقلبی بود، رحیمی معاون اول مدرکش تقلبی بود، احمدی نژاد که مدرکش تقلبی است، سعیدلو که تقلبی است، در این میان فقط یک محسن رضایی مدرکش تقلبی نیست، آن هم در عرض هشت ماه فوق لیسانس و دکترا گرفته.

 

حالا اینها به کنار، کلی آدم حسابی در این مملکت داریم مثل دکتر بشیریه که جزو معدود ایرانیان پس از انقلاب است که واقعا مدرکش تقلبی نیست یا جلایی پور و پسران که آنها هم اینقدر باهوش بودند که تا به این فکر می افتادند تقلب کنند، فورا دکترای شان را می گرفتند. اینها هم که زندانند. لااقل برنمی دارند مدارک تحصیلی کسی که زندان رفته مصادره کنند، حداقل امضایش درست است، یک عکس و اسم را باید عوض کنیم و تا دلتان بخواهد در هیات دولت جاعل اسکناس و سکه و مدرک تحصیلی و قاچاقچی موشک و فروشنده اورانیوم داریم.

 

انتخابات باشکوه

 

از همه مهم تر حماسه باشکوه انتخابات است. شما که از روز اول می خواستید تقلب کنید و محصولی را به همین خاطر آوردید به وزارت کشور، چه مرضی بود که صلاحیت موسوی و کروبی را تائید کنید؟ یا تعداد آرا را جوری اعلام کنید که معلوم نشود تقلب کردید. و حالا تقلب هم می خواستید بکنید برای چه این همه سیب زمینی و پرتقال و تراولر چک پخش کردید؟ لابد جواب می دهید که در انتخابات تقلب نشده است. خب اگر تقلب نشده برای چی از بیست روز قبل می دانستید احمدی نژاد 24 میلیون رای می آورد. لابد جواب می دهید که ارزیابی مان از جامعه درست بود، پس اگر ارزیابی تان درست بود، چطور ارزیابی نکردید که مردم با یک هفته سرکوب خانه نمی نشینند؟ لابد می گوئید دشمن خیلی ریشه داشت.

 

خب اگر دشمن طرفداران بیشتری از شما در جامعه داشت، طبیعتا او باید انتخاب می شد، و دشمن می شدید شما. نمی شود که دشمن یک جامعه هفتاد درصد جامعه باشد و دوستش سی درصد. مشکل اینجاست که باید اثبات کرد که سه بزرگتر از یک است. می گویم خل و چل شدند همین است دیگر. مردم توی خیابان هستند، تعدادشان از طرفداران شما بیشتر است، نتیجه رای گیری را قبل از پایان شمارش اعلام کردید. همه مسوولان کشور معتقدند تقلب شده. بخاطر انتخابات حکومت نظامی اعلام شده. لااقل یک دلیل بیاورید که انتخابات سالم بوده؟ یک آدم راستگوی شریف این را اعلام کند. آن وقت رئیس جمهور روز روشن می رود به آمریکا و می گوید پانصدهزار ناظر انتخاباتی نامزدهای مختلف بالای صندوق بودند. با چنین آدمی باید چه کرد؟ آخر آدمی که شصت درصد طرفدار دارد، باید بترسد توی خیابان بیاید؟ چطور وقتی با چهل درصد آرا انتخاب شد، شهامتش بیشتر بود؟

 

نیروی انتظامی

 

یک مشت دل و دیوانه هم شده اند پلیس. ملت در سکوت راه می روند، پلیس به آنها تیراندازی می کند. یکی را یک هفته قبل از درگیری می گیرند و وادارش می کنند اعتراف کند که درگیری هفته بعد را سازمان می داده. طرف در زندان هنوز خبری از درگیری در شهر ندارد، می گویند اعتراف کن که کتک زدی. کجا کتک زدم؟ خیابان. کی کتک زدم؟ هفته قبل. هفته قبل که من زندان بودم. خفه شو! فقط اعتراف کن. این چه مملکتی است که تا وقتی مسوولان حفظ نظم نیامده اند، منظم است، تا می رسند، آشوب می شود؟ این چه مملکتی است که تا وقتی هیچ پلیسی نیست، همه دارند می خندند، تا پلیس سر می رسد، یک باره همه جا آتش می گیرد؟

 

حالا ما دروغگو! رهبری که یک روده راست توی شکمش هست. او که گفت که حمله به کوی دانشگاه جنایت بود و ماجرای کهریزک تخلف بود و متخلف باید مجازات شود. پس چرا فقط ما را مجازات می کنید؟ ما که هفته قبل باشکوه بودیم، چطور این هفته اغتشاشگر شدیم؟ رئیس پلیس می گوید تخلف شده، مجلس می گوید تخلف شده، قوه قضائیه می گوید تخلف شده، شورای تشخیص مصلحت می گوید تخلف شده، رهبر می گوید تخلف شده. خب، این جسد مقتول، قاتل را هم که می شناسید، این هم فیلمش، خودتان هم می گوئید تخلف شده، پس چرا دوباره پسر متهم و نوه متهم و عروس متهم و همسایه متهم را می گیرید؟

 

بدبختی این است که این رشته سر دراز دارد، یک کلمه بگوئید در انتخابات تقلب شد و دوباره انتخابات کنید، نه، یک کلمه بگوئید که ما فکر می کردیم که اگر شما سوسولها را بزنیم قضیه تمام می شود و نشد. حالا هی لج کن و برو جلو، برو روز قدس، برو نیویورک، برو سیزده آبان، برو شانزده آذر، برو عاشورا و تاسوعا، فکر می کنی کره زمین از حرکت می ایستد، نه عزیزم، این خیلی وقت است تصمیمش را گرفته.

 

+ نوشته شده در Wed 30 Sep 2009 1 AM توسط فریبا شاد کهن |


 مولانا:


دلا نزد کسی بنشين که او از دل خبر دارد
به زير آن درختی رو که او گلهای تر دارد

در اين بازار عطاران، مرو هر سو چو بي کاران
به دکان کسی بنشين، که در دکان شکر دارد

ترازو گر نداری پس ترا، زو ره زند هر کس
يکی قلبی بيارايد، تو پنداری که زر دارد

ترا بر در نشاند او به طراری که ميآيم
تو منشين منتظر بر در، که آن خانه دو در دارد

نه هر کلکی شکر دارد، نه هر زيری زبر دارد
نه هر چشمی نظر دارد، نه هر بحری گوهر دارد

بنال ای بلبل دستان، ازيرا ناله مستان
ميان صخره و خارا اثر دارد، اثر دارد

بنه سر گر نميگنجی، که اندر چشمه سوزن
اگر رشته نميگنجد، از آن باشد که سر دارد

***

اعظم علي

+ نوشته شده در Tue 29 Sep 2009 10 PM توسط فریبا شاد کهن |


 

ما همه يك راهيم در اين جهان برای هم، نگذاريم خشونت و جنايت با چهره های ملبس از ما عبور كنند و به راههای ديگر بپيوندند

ما همه يك راهيم برای هم، وقتی مسير رشد كسی از خانه،كار، پول يا وقت ما می گذرد؛ اين راه را سد نكنيم
بلكه بدانيم اين موهبتی ست كه هستی به ما عطا كرده تا در امواج روان رودهاش تازگی و حركت را تجربه كنيم


ما همه يك راهيم برای هم با مرزهای مشخص خود كه در آن مرزها تقدس يا تناقضمان نهفته است و هيچ كسی را اجازه ی ورود به آن، بی توافق ما نيست.

 تا جايي كه ممكن است بن بست خود نباشيم و بن بست هيچكس.

+ نوشته شده در Thu 24 Sep 2009 1 PM توسط فریبا شاد کهن |


 
 
sharagim.net
 
جمعه بهترین و شاید آخرین فرصت:

جمعه روز مهمی خواهد بود...این روزها کروبی، موسوی و خیلیهای دیگر در لبه مرز دستگیری و زندان قرار دارند...حکومت قدم به قدم اما محتاطانه جلو می آید و با هر قدم واکنش مردم را می سنجد...چند روز پیش به دفتر کروبی ریختند و آنجا را پلمپ کردند و متاسفانه این کارشان هیچ واکنش اعتراضی چشمگیر و مشخصی از سوی مردم در پی نداشت...ظاهرا قاطبه معترضین این روزها ترجیح می دهند که خبرها را دنبال کنند و نه اینکه خود خبرساز شوند... دیروز نیز به صراحت هیاتی از قوه قضائیه که مسئول رسیدگی به ادعاهای کروبی در مورد جنایات کهریزک و مانند آن شده بود، این ادعاها را مردود دانست و خواستار مجازات کروبی به دلیل نشر اکاذیب شد...اما حکومت هنوز دو دل است...میخواهد مطمئن شود که خوب همه آبها از آسیاب افتاده باشد و بعد ضربه آخر را بزند...میخواهد مطمئن شود که اخرین جرقه ها هم فروکش کرده اند...جمعه آخرین فرصت و دست بر قضا بهترین فرصت ماست...جمعه حضور میلیونی مردم میتواند حاشیه امنیتی را برای سران اصلاحات ایجاد کند و به حکومت و همه دنیا نشان دهد که جنبش سبز تا خانه نشین شدن هنوز خیلی فاصله دارد...میگویم آخرین فرصت چون ببه اعتقاد من اگر واکنشی به اقدامات اخیر از طرف معترضین - که این روزها توان و سازماندهی و شاید انگیزه برای حرکات خودجوش را ندارند - در این فرصت طلایی پیش آمده صورت نگیرد حکومت ضربه آخر را بر پیکر اصلاحات وارد خواهد آورد...و میگویم بهترین فرصت چون هیچگاه موقعیتی به خوبی روز قدس که یک راهپیمایی رسمی و قانونی ست و توسط هزاران خبرنگار خارجی پوشش داده می شود و امکان سرکوب و دستگیری در آن بسیار کمتر از راهپیمایی های تا به حال صورت گرفته است برای جریان معترض به نتایج انتخابات وجود نداشته است...
به هر حال جمعه روز سرنوشت ساز و مهمی خواهد بود و حکومت هم به این امر واقف است:
متن زیر توسط ایمیل امروز به دستم رسید که به نظرم تحلیل درست و جامعی از وضعیت روز جمعه و ترفندهای حکومت و راهکارهای مقابله با آن توسط معترضین به دست می دهد...:

" حکومت کودتا از خبرنگاران بسیاری از رسانه های دنیا دعوت نموده تا برای پوشش خبری راهپیمائی روز قدس به ایران سفر نمایند. وزارت ارشاد موظف شده محرمانه و با چراغ خاموش، خبرنگاران رسانه های بین المللی را به ایران دعوت نماید تا به چشمان خود ببینند که همه چیز تمام شده و اوضاع به حال عادی بازگشته است.
از همان خطبه های خامنه ای در جمعه گذشته 20 شهریور آشکار گردید که سناریویی برای فریب افکار عمومی دنیا در دست تهیه است. وی در نماز جمعه بصراحت بر برگزاری راهپیمائی روز قدس تأکید نمود. در حالیکه در خصوص روز قدس 3 نظر کاملاً متفاوت در درون حاکمیت وجود داشت. نیروی انتظامی معتقد بود که با تعطیل نمودن دو روز آخر هفته منتهی به قدس و اتصال آن به عید فطر در روز یکشنبه موجبات سفر تهرانیها به شمال فراهم گردیده و راهپیمائی روز قدس فقط در محدوده دانشگاه تهران که محل برگزاری نماز جمعه است برگزار گردد. وزارت اطلاعات نظر داده بود که بدلیل حساسیت شرایط باید راهپیمائی امسال لغو و دلیل آن نیز سوء استفاده احتمالی اغتشاشگران عنوان شود. سپاه نظری کاملاً متفاوت ارائه و راهپیمائی روز قدس را همانند یک مانور دانسته و خواستار برگزاری آن با جمعیت مصنوعی گردیده بود. بهره برداری تبلیغاتی از چنین مانوری می توانست کشورهای دنیا را قانع نماید که جنبش سبز و اعتراضات مردمی در ایران کاملاً بپایان رسیده و این حکومت مقتدر ایران است که بر اوضاع تساط دارد و کشورهای غربی ناچار هستند با آن کنار بیایند.
رهبر تا قبل از خطبه ها مشخص نکرده بود که کدام نظریه را قبول دارد و اینکار را از پشت تریبون نماز جمعه انجام داد تا تکلیف نیروهای خودش را یکسره و از ادامه مشاجره داخلی جلوگیری نماید.
طرح سپاه متکی بر نسخه تمرین شده رزمایش مهرماه سال گذشته است که قدری توسعه یافته و قرار است با فراخوانی گردانهای بسیج عاشورا، تا حدود پانصد هزار نفر را به خیابانهای تهران بیاورند. تجمع یکشنبه 24 خرداد در میدان ولیعصر، که در طی آن احمدی نژاد مردم معترض را خس و خاشاک نامید نیز کاملاً توسط سپاه سازمان یافته بود و با اتوبوس، جمعیتی 5 هزار نفره را از مجتمع مسکونی قصرفیروزه، شهرک محلاتی، بیمارستان بقیه الله، دانشگاه امام حسین و صنایع نظامی سپاه به محل تجمع آورده بودند. سپاه در 4 سال گذشته و در جریان سفرهای استانی احمدی نژاد، همواره مسئولیت فراهم آوردن جمعیت استقبال کننده را بر عهده داشته که اینکار را براحتی با مدد اتوبوسها و انتقال افراد از روستاها و شهرستانهای کوچک به مراکز استانها انجام داده است.
علیرغم اعلام رهبر برای برگزاری راهپیمائی روز قدس، ظرف 3 روز گذشته مخالفتها با این تصمیم از سوی وزارت اطلاعات و نیروی انتظامی شدت گرفته و آنها خواستار لغو کامل این راهپیمائی هستند.
مخالفین معتقدند که:
1- فرماندهان سپاه مثل همیشه در مورد توانایی خود غلو می کنند و آنها توان جابجایی چنین جمعیتی را ندارند
2- با توجه به گسترده بودن موج نارضایتی در سطح عمومی، به چنین جمعیتی نمی توان اطمینان کرد و امکان دارد بخشی از آنها با سبزها همصدا شده و شعارهای آنها را تکرار نمایند و از کنترل خارج شوند.
3- جمعیت مصنوعی، برای مراسم استقبال مناسب است ولی برای تظاهرات، آنهم در مقابل عده ای که شعارهای مخالف می دهند، کاربردی منفی خواهد داشت.
4- جمعیت روستایی و شهرستانی تا کنون فقط برای استقبال از احمدی نژاد و صرفاً در مکانهای ثابت (استادیوم های ورزشی یا مکان های برگزاری نماز جمعه) استفاده شده اند، ولی استفاده از آنها بطور متحرک و بعنوان جمعیت تظاهر کننده بسیار خطرناک است، زیرا آنها در شهر غریب بوده و آشنایی به خیابانها نداشته و بهمین دلیل با ترس و نگرانی حرکت کرده و خود را به مردم شهر لو می دهند. کنترل آنها خارج از مکانهای ثابت تقریباً غیر ممکن است.
5- حکومت ناچار است با تکیه بر چنین دیوار سستی، و به امید اینکه بتواند این جمعیت مصنوعی را به دنیا نشان دهد، ناچار است نیروهای گارد و ضدشورش را کاملاً از منطقه خارج و در حاشیه نگاه دارد. عدم حضور واحدهای گارد ویژه بطور مستقیم و در خیابانهای اصلی، سبب می شود تا آنها قادر به جلوگیری از شکل گیری هسته های اولیه تظاهرات نباشند و پس از اینکه تظاهرات مخالفین شکل گرفت و انبوه شد، مقابله با آن غیر ممکن می گردد.
با وجود استدلالهای مخالفین، بعید بنظر می رسد که خامنه ای تغییری در تصمیم خود بدهد.
حکومت با اتخاذ این تصمیم دست به قمار بزرگی زده است. در آخرین فرصت مسالمت آمیزی که در اختیار مردم گذاشته شد، جمعیتی بیش از یک و نیم میلیون نفر در نماز جمعه هاشمی شرکت کردند و تبلیغات و تمهیدات حکومت نیز نتوانست مانع از این حضور شود. اینبار فقط شرکت در نماز جمعه نیست، بلکه مجاز بودن تظاهرات در مسیرهای هفت گانه اعلام شده است.
با توجه به اینکه هیچگونه برنامه سرکوبی برای روز قدس وجود نخواهد داشت، سبزها باید با تمام علائم و امکانات سبز به میدان بیایند. همچنین نکات زیر مهم می باشند:
1- ورود اتوبوسهای حامل جمعیت مصنوعی در طول شب صورت می پذیرد و صبح زود این نقل و انتقال پایان پذیرفته و گروههای پیشرو جنبش سبز می توانند صبح زود، با گشتی در شهر، اطلاعات دقیق تری از اوضاع بدست آورند.
2- بخش جنگ روانی ستاد کودتا تلاش دارد تا با ایجاد وحشت در مردم، آنها را از شرکت در راهپیمائی ترسانیده و خانه نشین نماید. واقعیت این است که بخشی از مردم با وجود وفاداری به آرمانهای جنبش سبز، بیشتر تمایل دارند در راهپیمائی مسالمت آمیز شرکت نمایند. با مراجعه حضوری به مردم به آنها توضیح دهید که سرکوبی در کار نبوده و راهپیمایی آرام، و بدون خشونت خواهد بود.
3- ساعت 10 راهپیمائی شروع و ساعت 12 به بهانه برگزاری نماز جمعه، جمعیت در اطراف دانشگاه تهران متوقف می شود. همه چیز بسیار سریع و ظرف 2 ساعت اتفاق می افتد و لی اثرات آن ممکن است برای سالها سرنوشت ساز باشد. افرادی که بخاطر نگرانی از بروز خشونت احتمالی، در خانه ها بمانند و به خیابانها نیایند، بعد از اینکه خبردار شوند واقعاً سرکوبی در کار نیست، هیچگونه فرصتی برای پیوستن به جمعیت نخواهند داشت. مرددین را متقاعد کنید که حتی شده بدون علائم سبز به راهپیمائی بیایند.
4- با توجه به مسیرهای هفتگانه راهپیمائی، سبزها باید بجای تبعیت از دستورالعمل ستاد کودتا، با تمرکز در 3 گلوگاه، میدان انقلاب – میدان ولیعصر – تقاطع انقلاب و ولیعصر، کنترل همه 7 مسیر را بدست خود بگیرند. محل های تجمع سبزها باید حتی المقدور نزدیک به دانشگاه تهران باشد تا بتوانند با حرکت در نوک جمعیت، اولین نفراتی باشند که به دانشگاه تهران می رسند.
مسیرهای اعلام شده توسط حکومت:
مسیر شماره1: میدان امام حسین، خیابان انقلاب، دانشگاه تهران
مسیر شماره2: میدان ابوذر، خیابان قزوین، خیابان كارگر، میدان انقلاب، دانشگاه تهران
مسیر شماره3: میدان منیریه، خیابان ولی‌عصر، خیابان انقلاب، دانشگاه تهران
مسیر شماره4: خیابان آزادی (تقاطع بهبودی)، میدان انقلاب، دانشگاه تهران
مسیر شماره 5: میدان توحید، خیابان توحید، خیابان آزادی، میدان انقلاب، دانشگاه تهران
مسیر شماره6: میدان جهاد، خیابان دكترفاطمی، خیابان فلسطین، بلوار كشاورز، دانشگاه تهران
مسیر شماره7: میدان هفتم‌تیر، خیابان كریم‌خان، میدان ولیعصر، بلوار كشاورز، دانشگاه تهران
برنامه حکومت این است که جمعیت مصنوعی را در مسیرهای اعلام شده، از ساعت 9 صبح به حرکت در آورد، چنانچه ما هم رأس ساعت 9 صبح در 3 نقطه یاد شده باشیم به ترتیب در میدان انقلاب با راهپیمایان مسیرهای 2 و 4 و 5 ، در میدان ولیعصر با راهپیمایان مسیرهای 6 و 7 و در تقاطع انقلاب و ولیعصر با راهپیمایان مسیرهای 1 و 3 برخورد کرده و می توانیم صفوف اولیه تظاهرات را شکل دهیم.
5- تمام تلاش حکومت بر این خواهد بود که تا قبل از برگزاری نماز جمعه درگیری و خشونتی بوجود نیاید، زیرا به بهره برداری تبلیغاتی از سخنرانی قبل از خطبه ها و نیز خطابه نماز جمعه احتیاج دارند. ما هم از عدم خشونت استقبال کرده و با آرامش و مسالمت، شعارهای خودمان را سر خواهیم داد.

با مشارکت میلیونی در راهپیمائی روز جمعه به حکومت نشان دهیم که اتوبوسها برای او کاری انجام نخواهند داد و تنها راه، تسلیم در برابر خواست و اراده مردم است."

به هر حال اگر تا به الان دو به شک بودید که بروید یا نروید الان تصمیم بگیرید و تا میتوانید در این فرصت اندک باقیمانده سعی کنید اطرافیانتان را متقاعد کنید که جمعه زمان خانه نشستن و نظاره گر بودن نیست...جمعه بهترین و شاید آخرین فرصتمان است.

+ نوشته شده در Thu 17 Sep 2009 4 PM توسط فریبا شاد کهن |


"ب "يعنی بابا كار ندارد


نقش حاكمان كه مشخص است، نقش ايرانيان خارج از كشور در مرهمی بر اين بحرانها گذاشتن چيست؟ آيا نبايد هر ايرانی خارج نشين بخشي از كمك به يك خانواده را به عهده گيرد؟ ما كه تنها نبايد با آمار فحشا و اعتياد و بيكاری مواجه باشيم، تيترهای جنايات خبری اگر منجر به حركتی مستقيم از جانب ما نباشد، در سر تيتر قرار دادن وبلاگها و فيس بوك و ... چه تاثيری دارد؟
می دانيد چهار ماه حقوق نگرفتن يعنی چه؟


اگر ما از دل خيابانها و انجمن ها و خانه ها و محيطهای كاريمان پلی بر درد دل مردم ايران نزنيم و مدام به نشانه ی روشنفكری چوب رنگهامان را بر سر عقايد هم بنوازيم؛ كافی ست؟
سهم ما در گرسنگانی كه خود را طعام جنسی ديگران می كنند تا زنده بمانند چيست؟
سهم ما در سوختن آدمها در منقلها چيست؟ در كرمهايی كه می خواستند از پيله هاشان پرواز را تجربه كنند و از تن خود ريختند؟
ايرانی عزيز تنها تظاهرات و نوشتن و گفتن و ... كافی نيست، اين هزينه را اگر با جانت نمی پردازی با كم كردن از نانت بپرداز‌.

+ نوشته شده در Fri 11 Sep 2009 2 PM توسط فریبا شاد کهن |


X

فرابر

به شوقی كه مست



ترك می خورم



فرا می روم



فرا می برم



فريبا را


صفحه نخست
پست الکترونیک


پیوندهای روزانه



آرشیو پیوندهای روزانه


نوشته های پیشین

10/23/2009 - 11/21/2009

9/23/2009 - 10/22/2009
8/23/2009 - 9/22/2009
7/23/2009 - 8/22/2009
6/22/2009 - 7/22/2009
5/22/2009 - 6/21/2009
4/21/2009 - 5/21/2009
3/21/2009 - 4/20/2009
1/20/2009 - 2/18/2009
12/21/2008 - 1/19/2009
11/21/2008 - 12/20/2008
10/22/2008 - 11/20/2008
9/22/2008 - 10/21/2008
8/22/2008 - 9/21/2008
7/22/2008 - 8/21/2008
6/21/2008 - 7/21/2008
3/20/2008 - 4/19/2008
2/20/2008 - 3/19/2008
1/21/2008 - 2/19/2008




    POWERED BY: BLOGFA.COM

    RSS


    مطالب اين وبلاگ بدون ذكر منبع مجاز نمی باشد پيامهای بدون نام و نشان تاييد نخواهد شد

/ / / / / /