|
گزارش راديو پژواك از جلسه ی سخنرانی اكبر گنجي جلسه ی پر تشنج سخنرانی اکبر گنجی جمعه شب چهارم دسامبر، جلسه ی سخن رانی اکبرگنجی، روزنامه نگار و زندانی سیاسی سابق توسط گروه حامیان جنبش سبز ایران- استکهلم درمحل ABF این شهر برگزارشد. اینجا نظر چندتن از شرکت کنندگان درجلسه را درمورد تشنج پیش آمده می شنوید. چند مامور پلیس و نگهبان ABF درمحل حاضربودند، اما به گفته ی آنها به این دلیل که معترضان دست به خشونت فیزیکی نزده بودند، نمی توانستند آنها را به زور از سالن خارج کنند. با این حال، اعتراض این افراد باعث ایجاد تشنج و ازجمله بحث و مشاجره ی لفظی میان آنها و دیگر شرکت کنندگان در جلسه شد. برخی از شرکت کنندگان می گفتند آنها نیز نسبت به اکبرگنجی منتقدهستند، اما آمده اند تا سخنان او را بشنوند و پرسش های خود را نیز با او درمیان بگذارند. سرانجام پس از حدود یک ساعت توقف، مسئولان برگزاری، تصمیم به تعطیل جلسه و خروج حاضران از سالن گرفتند. برخی از پرسش ها پیرامون مسائل مطرح شده درسخن رانی او و یا اظهارنظرهای پیشین او بود، اما سئوال هایی نیز که به گذشته ی او و همکاری اش با رژیم جمهوری اسلامی مربوط می شد، مطرح شد. یکی از شرکت کنندگان، مهشید راستی ضمن محترم دانستن بازگشت او و افرادی مانند او به سوی مردم، تاکیدکرد که آنها یک عذرخواهی به مردم بدهکارند و خواست تا برای رفع هرگونه شائبه ای، از عملکردخود درگذشته و دوران همکاری اش با رژیم عذرخواهی کند. اکبرگنجی ضمن اشاره به این که هنگام ورود به سپاه پاسداران تنها ۱۹ ساله بوده و درسپاه نیز همواره نقش منتقد و مخالف را داشته، رسیدگی به خطاهای احتمالی را به وجود دادگاهی مورد اعتماد و بی طرف در آینده مربوط دانست. درهمین زمینه و دررابطه با عضویت خود در سپاه پاسداران او به عملکرد گروه های سیاسی ازجمله سازمان مجاهدین خلق ایران و سازمان چریک های فدایی خلق ایران در آن زمان اشاره کرد که خواستار انحلال ارتش و مجهزکردن سپاه پاسداران به سلاح های سنگین برای پاسداری از انقلاب بودند. بااین حال اکبر گنجی با توجه به جو انتقلابی کشور در آن دوره وجود اشتباهاتی را از سوی خود و دیگر نیروهای طرفدار انتلاب تائید کرد. گزارش رادیویی جلسه ی سخن رانی اکبرگنجی را می توانید روز دوشنبه ساعت پانزده از برنامه ی پژواک بشنوید. + نوشته شده در Sun 6 Dec 2009 0 AM توسط فریبا |
ققنوس نيما يوشيج، بهمن ۱۳۱۶ اجرای شعر ققنوس نيما يوشيج از نظر اسماعيل نوری علي با صدای شراگيم يوشيج پسر نيما در يوتيوب *** شاعران بزرگ دردها و شاديهاشان با جهان پيوندی ديرينه دارد برای همين آثارشان بيرون از محدوده ی زمان و مكان در اصيلترين زوايای تجربه ی روح بشر، پيوسته در حال زندگی ست. و آنجا كه روح جمعی بيداد می كند شعرهای بزرگ به مداوا می ايستند و قدی دوباره راست می كنند، ققنوس نيما نيز از آن جمله است + نوشته شده در Sat 5 Dec 2009 10 PM توسط فریبا |
ديشب آقای گنجی در استكهلم سخنرانی داشت در هر صورت انواع و اقسام فحشهای چاله ميدان در سالن كنفرانس جولان می دادند جلسه منحل اعلام شد و برهم زننده ی اصلی به افتخار خودش كفهای بلند زد. با يكی از معترضان صحبت كردم و می گفت مگر احمدی نژاد به دانشگاه می رود هو نمی شود؟ من هم می خواهم اين رژيمی نقاب زده را هو كنم. فهم تفاوتها؛ مطالعه، حساسيت، وجدان و تامل می خواهد كه متاسفانه بسياری راحت طلبی و خشونت و بی مسئوليتی را پيشه كرده اند برای آنكه دچار تحريف نشوم گفته های آقای گنجی را پس از انتشار مقاله شان در اين جا منتشر خواهم كرد. در وبلاگ زنانه ها به جلسه ی ديشب پرداخته شده و اين هم فيلمی كه در يوتيوب از طرف برهم زننده ها گذاشته شده است، لازم به ذكر است عنوان كنم گروهی عملكرد هم را هو كردند و خودم به شخصه نديدم آقای گنجی هو شود. گزارش وبلاگ زنانه ها + نوشته شده در Sat 5 Dec 2009 3 PM توسط فریبا |
وبلاگ فخرالسادات محتشمی پور، همسر مصطفی تاجزاده: * وبلاگ فاطمه شمس، همسر محمدرضا جلايی پور: * وبلاگ ژيلا بنی يعقوب، همسر بهمن احمدی امويي: * * * زنان به مثابه یک ابژه جنسی در نگاه کودتاچیان: با شکنجههای جنسی زنان از آن دست اتفاقاتی که برای ترانه موسوی رخ داد، کودتاگران بار دیگر نشان دادند که نگاهشان به زن به عنوان یک ابژه جنسی ارتقا نیافته است. شاهدان زن عینی کشتارگاه کهریزک نیز در افشاگریهای خود درباره جنایتهای جنسی صورت گرفته در کهریزک پیش از این گفته بودند که بدن زنان در این شکنجهگاهها به صورت عریان مورد شوک الکتریکی و آزار و اذیت جنسی قرار میگرفته است. روایتهای زندانیان سیاسی مرد نیز حاکی از آن است که دادن فحشهای رکیک به همسران و مادرانشان به عنوان یکی از راههای شکنجه روحی توسط بازجویان در بازجوییها بارها مورد استفاده قرار میگرفته است. همچنین زنان بازداشتشده در درگیریهای پس از انتخابات از وارد نمودن اتهاماتی همچون روابط نامشروع جنسی با چهرههای شناخته شده سیاسی و فحشهای درمراحل مختلف بازجویی اشاره کردهاند. یک خبرنگار زن نیز چندی پیش از این پرده از نقش سعید مرتضوی در این دست مسائل برداشت. همه این مشاهدات و اعترافات حاکی از آن است که کودتاگران به جای اینکه «زن» را فارغ از جنسیتش به عنوان یک انسان قلمداد کنند او را صرفا به عنوان ابژهای جنسی میشناسند. همسران زندانیان سیاسی و کلیشههایی که شکسته شد: و اما زنان نه تنها در لیست قربانیان و آسیب دیدگان حوادث اخیر بلکه در جبههای دیگر نیز مبارزه خود را علیه کودتاگران ادامه دادند. همسران، دختران و مادران زندانیان سیاسی پس از دستگیری عزیزانشان با نامه و نوشتههای خود، تحولی در ادبیات خشونتآمیز تزریق شده به بدنه جامعه توسط دستگاه فعلی قدرت ایجاد کردند. آنان در نامههایی به پدران، همسران ، برادران و فرزندان خود با استفاده از ادبیاتی عاری از خشونت و صلح جویانه از دلتنگیها و تنهاییها و نگرانیهای خود در مورد وضعیت عزیزان دربندشان نوشتند. دیری نگذشت که این نوشتهها در کوی و برزن میان مردم دست به دست شد و تعداد بیشماری از شهروندان با آنان همدل و همصدا شدند و از طریق این نوشتهها دریافتند در خانوادههای زندانیان سیاسی و نیز بر خود آنان در زندان چه میگذرد. اگر تا دیروز همسران این زنان در عرصه سیاستورزی زبان گویای اصلاح طلبی بودند، پس از به زندان افتادنشان، این زنان بودند که زبان گویای همسرانشان شدند و از ظلم رفته بر عزیزان دربندشان و بیگناهی و نیکخواهیشان داد سخن دادند. این دست نوشتهها تاثیرات مختلفی داشت که از آن جمله میتوان به از یاد نرفتن مظلومیت و بیگناهی زندانیان سیاسی، تقویت و تحکیم ادبیات و گفتمان عاری از خشونت و نیز شکستن کلیشههای جنسیتی رایج در جامعه اشاره کرد. برای اولین بار زنانی با پیشینه و باورهای مذهبی و گاها سنتی، عشق را از پستوی خانههایشان به در آوردند و در عرصه عمومی به همسرانشان ابراز کردند. * * * آخرین نگارش ژیلا به مناسبت سالگرد ازدواجش با بهمن برای تو که در سالروز ازدواجمان در گوشه سلول انفرادی هستی + نوشته شده در Wed 25 Nov 2009 1 AM توسط فریبا |
Alla oräkneliga varelser förbinder jag mig att befria يك تمرين ذكر در ذن: ذن پايان می يابد با خواندن ملوديك و موزون چهار عهد: عهد می بندم همه ی موجودات بیشمار را آزاد كنم عهد می بندم خواسته های كور را در خود محو سازم عهد می بندم از دروازه های بدون مرز بودا عبور كنم و به راههای بزرگ بودا برسم. * * * توضيح: در متن سوئدی "در خودم" وجود ندارد و در ترجمه اضافه كردم + نوشته شده در Tue 24 Nov 2009 5 PM توسط فریبا |
هستي انسان از نه آغاز می شود به هر آنچه از آن او نيست. و آری گفتن با آنچه از جنس اوست حقيقت، درون ماست؛ پوشيده در تحميلهايی كه با او يگانه ايم. ما همه طرح متعالی خود را در درون داريم ، داوودی در انتظار تولد. هر تراش كه بر سنگ زيستنمان می دهيم درد دارد و شوق؛ توامان. درد از آن جهت كه جزئی از خود را كنار می نهيم، جزئی از خود كه تا پيش از تراش با او بوده ايم. شوق از آن رو كه به طرح تعالی خويش نزديكتر شده ايم. وقتی از پيش داوود را حس كرده باشی، ترس از تو می هراسد . و وسوسه ی شدن زيستنت را در جسارت معنا می كند. + نوشته شده در Thu 19 Nov 2009 9 PM توسط فریبا |
دوستان در هر كشوری كه هستين ايرانيان رو برای يك تظاهرات گسترده برای حس همدردی با هم وطنان و مادران و پدران كردمون آماده كنين. و اين آغاز اعدامهای گسترده ی دوباره در زندانهای جمهوری اسلاميه. اين قضيه رو خيلی جدی بگيرين. احسان كسی رو نكشته بود . صرفا عضو حزب كومه له بوده. احسان همونقدر برای ما عزيزه كه ندا و سهراب و *** بخشی از رنجنامه احسان فتاحیان: میگوید : بگذار تا فرو افتی + نوشته شده در Wed 11 Nov 2009 9 PM توسط فریبا |
باز روحم بر ديواره های وجودم می كوبد و كشف جهان های تازه را هوش می رود. باز طغيان زنجيرم و از جا كندن زندان. هميشه وقتی خورشيدی رسيده بر كالی شاخه هام می درخشد برای چيده شدن تب می كنم و اين صبوری دردآور شيرين آن حرارتی ست كه خاميم بر نمی تابد و او خاميم را در تب، تاب می دهد. خورشيد در خورشيد می درخشد و شاخه هام در برابر اين همه بزرگی، چه سنگين خم می شوند، از هوش رفته اند * * * گفتا تو از کجایی کاشفته مینمایی؟ گفتا سر ِ چه داری کز سر خبر نداری؟ گفتا کدام مرغی کز این مقام خوانی؟ گفتا ز قید هستی رو مست شو که رستی گفتا جویی نیرزی گر زهد و توبه ورزی گفتا به دلربایی ما را چگونه دیدی؟ گفتا من آن ترنجم کاندر جهان نگنجم گفتا چرا چو ذره با مهر عشق بازی؟ گفتا بگو که خواجو در چشم ما چه بیند؟ با كلمات گدا و بينوا يگانه نمی شوم در ادبيات كلاسيك ايران *** + نوشته شده در Mon 2 Nov 2009 6 PM توسط فریبا |
انسانی كه در مسير استقلال، انسان را جا می اندازد به راحتی تبديل به ماشين می شود، توليد انبوه آلات مصنوعی جنسی را شايد بتوان اوج تصور مسيری دانست كه فرد از بی نيازی خود دارد. انسانی كه مهرورزی را فراموش كرده و اينكه رابطه ی جنسی زبانی ست برای بيان محبت. و برآورده كردن نيازها ي متقابل، يكی از زيباترين مسيرهای وحدت است در هماهنگی با كثرت. + نوشته شده در Mon 26 Oct 2009 10 AM توسط فریبا |
به من هنر سامورايی بودن را بياموز تا به امروز زندگی به من آموخته در عرصه ستيز حتی، دشمن بايد به اصولي انسانی پايبند باشد تا در نبردی برابر به لايه های عميقتر هستی عبور كنيم در نبرد فردي، دشمن نالايق پست را در صحنه ی نيمه تاريك با خود وانهاده ام تا آنقدر بر آسيابهای باديِ سايه اش دن كيشت وار شمشير كشد تا پيروزيش شكست باشد و شكستش شكست + نوشته شده در Sat 24 Oct 2009 7 AM توسط فریبا |
|
| ||||||
کرده ست روشن آتش ِ پنهان ِ خانه را. آتش پنهان خانه را در آتش ققنوس شعله می زند. ققنوس خود نيماست، انسانی كه در دود آرزوهای تيره نماند